فريدون بن احمد سپهسالار
14
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
بهر شهرى كه رسيدندى ملوك و اكابر شهر باستقبال آمدندى و به عزت و تعظيم به شهر بردندى . مدتى كه آنجا اقامت مىفرمود خدمات مقبول مبذول مىداشتندى و فوائد دو جهانى حاصل مىكردندى . چون از آنجا نيز عبور فرمودندى از اصحاب عزيزى را بالتماس آن جماعت قايممقام خويش مىگذاشت . همچنين تا دارالسلام بغداد رفت . چون صيت عظمت و كرامات ايشان در بغداد منتشر شده بود تمامت وزراء و نواب و قضات و اكابر شهر پذيره شدند و بتعظيم تمام به شهر آوردند . هر روز تمامت اكابر طرفى النهار به حضرتش آمدندى و معانى و حقايق استماع كردندى ، كه هرگز نظير آن نشنيده بودند . مدت يك ماه تفسير بسم اللّه فرمودند ، چنان كه تقرير اول بثانى نسبتى نداشت . جمعى از طرف سلطان الاسلام علاء الدين كيقباد از طرف روم بدار الخلافه آمده بودند . آن عظمت و شان را ملاحظه كردند و به ارادت مخصوص شدند . چون بروم باز آمدند در اثناى حكايات « 1 » از مناقب مولانا آنچه مشاهده كرده بودند عرضه داشتند . سلطان را در غيبت اعتقادى عظيم راسخ شد و دائما خواهان بودى كه ملاقات صورى حاصل گشتى ، تا از تقدير كردگار حضرت مولانا را عزيمت حجاز افتاد و از حجاز بطريق « 2 » شام عبور فرموده ، بار زنجان 22 « 3 » آمدند و يك شب در خانقاه عصمتيهء تاج ملك خاتون ، كه عمهء سلطان علاء الدين بود ، نزول فرمودند . خاتون ملك سعيد فخر الدين 23 انار اللّه برهانه خدمات پسنديده بجاى آورد و التماس نمود كه آن جايگاه متمكن گردد . قبول نفرمود و به زودى روان گشت و به آقشهر ارزنجان « 3 » 24
--> ( 1 ) خ ل : حكايت ( 2 ) خ ل : به طرف ( 3 ) خ ل : آذربيجان .